خرید بک لینک

ترجیحا نخونید

ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مریم موسوی‌پور تاريخ: يکشنبه 22 اسفند 1395 ساعت: 9:33

موقعیت :مدرسه /زنگ دوم/زبان/سرجلسه ی امتحان نشستیم سر جاهامون و برگه های امتحانی رو میزامونه و تازه ساکت شدیم . یهو صدای تیک ساعت مهدیه بلند میشه؛مهدیه از عقب داد میزنه "مریم قرصت"نرگس از توی کولش بطری ابشو در میاره و همونجوری که سرش رو برگشه و داره جواب میده بطری ابو تو اون یکی دستش نگه داشته ؛نستر

برچسب: نویسنده: مریم موسوی‌پور تاريخ: يکشنبه 22 اسفند 1395 ساعت: 9:33

چشات شیشه ای میشه و راه گلوتو بغض بسته

هی نفس عمیق میکشی

هی بغضتو قورت میدی

تمام تلاشتو میکنی که اشکات از چشمات نیفتن

قلبت مچاله شده تو قفسه سینت

هی میخندی

هی میخوای فرار کنی

ولی نمیشه

اخه ادم از خودش و دلش که نمیتونه فرار کنه


برچسب: نویسنده: مریم موسوی‌پور تاريخ: يکشنبه 22 اسفند 1395 ساعت: 9:33

درگیر کارای جشنیم ؛

گاهی داد میزنم سرشون که بس کنید انقد حرف نزنید کارای مهم تری داریم

گاهی با اهنگای عربی و امثالهم خودم میرم رو سن و یکی باید به زور جمم کنه

ولی خب خوبه ! میخندیم با هم ! با این همه تفاوت نظر و دادو هوار و فلان بازم کنار میایم با هم

باورم نمیشه دیگه نمیریم مدرسه . یعنی تموم شد واقعا؟


برچسب: نویسنده: مریم موسوی‌پور تاريخ: يکشنبه 22 اسفند 1395 ساعت: 9:33

صفحه بندی