ترجیحا نخونید
ادامه مطلب
برچسب:
نویسنده: مریم موسویپور
برچسب:
نویسنده: مریم موسویپور
چشات شیشه ای میشه و راه گلوتو بغض بسته
هی نفس عمیق میکشی
هی بغضتو قورت میدی
تمام تلاشتو میکنی که اشکات از چشمات نیفتن
قلبت مچاله شده تو قفسه سینت
هی میخندی
هی میخوای فرار کنی
ولی نمیشه
اخه ادم از خودش و دلش که نمیتونه فرار کنه
برچسب:
نویسنده: مریم موسویپور
درگیر کارای جشنیم ؛
گاهی داد میزنم سرشون که بس کنید انقد حرف نزنید کارای مهم تری داریم
گاهی با اهنگای عربی و امثالهم خودم میرم رو سن و یکی باید به زور جمم کنه
ولی خب خوبه ! میخندیم با هم ! با این همه تفاوت نظر و دادو هوار و فلان بازم کنار میایم با هم
باورم نمیشه دیگه نمیریم مدرسه . یعنی تموم شد واقعا؟
برچسب:
نویسنده: مریم موسویپور